خرید بک لینک
بابا همیشه توی حمام برایم قصهی مردی را تعریف میکرد که در صحرای کتیرا دیده بود: «هنوز ده سال نداشتم که برای برداشت کتیرا به صحرا رفتم. نالهای از دور شنیدم و وقتی نزدیک شدم دیدم آقایی زیارت عاشورا میخواند و از شدت اشکی که روی زمین ریخته، خاک زیر پایش گل شده.» بخار توی حمام مانع نمیشد اشکهای پدرم را هنگام نقل این خاطره نبینم اما بیشتر از گریهاش، سوزش جای کیسه و بخار خفهکنندهی حمام اذیتم میکرد. سه-چهارساله بودم. شبی که دامادمان به خواستگاری خواهرم آمد و مراسم تمام شد پدرم گفت بابای داماد، همان مردیست که قصهاش را توی حمام برایت م

برچسب: نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 18:19

سیّد اولاد پیغمبر توی کتاب دید ویلفرد استون و رابرت هوپس دربارهی گوگول گفتهاند: «همیشه احساس سرما میکرد و برای نوشتن به آن احتیاج داشت.» سیّد گفت: ئه! توماس مان دربارهی بلاتکلیفی گوته در بیستوپنجسالگی گفت: «گوته از روی غریزه به خود فرصت میداد.» سیّد معتقد بود وای پسر! سیّد آدم زودبهخودبگیری بود و در گرفتن همه چیز به خود خیلی تبحر داشت و کوتاهی نمیکرد. فوئنتس دربارهی گوگول میگفت این به خودش میگرفت. پوشکین دربارهی گوگول میگفت این به خودش میگرفت. هویسمانس دربارهی خودش میگفت این به خودش میگرفت. بلانشو دربارهی ک

برچسب: نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 13:47

آقای لولهبازکنی صبح جمعه، بعد از پنج دقیقه اجرای مراسم فنرزنی، بیمقدمه به بابا گفت: 125 هزارتومن. و ما وارد غروب جمعه شدیم. من موقع مشق و مطالعه وسط گل قالی موضعگیری میکنم که این حرکت همیشه واکنشهای جدی مادرم رو در پی داشته و من رو به خاطر خرابکاری در تنها اتاق مهمونیش شدیدن ملامت میکنه و با لحن انتقامجویانهای که مادرا خندهدار اداش میکنن میگه «پس کی میری سر خونه زندگیات؟» و سه ثانیه بعد میپره از ناکجای خونه برام بادوم هندی میاره درحالی که من قبلن همه جای خونه رو شخم زده بودم و اثری از بادوم، ولو کوهی، ندیده بودم تا چه برسه به

برچسب: نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 4:32

یه بچه همسایه داشتیم، حالا جدا از اون گوشهای آئرودینامیک، ویژگی منحصربهفردش داشتن توپ قانونی بود. سربسته بگم، میگایید ما رو. وسط بازی میگفت پاس بده پاس بده، ما خام بودیم فکر میکردیم واقعن پاس میخواد، به رغم پرس شدید و محاصرهی حریف با بدبختی پاس رو میرسوندیم یهو توپ رو با دست برمیداشت میگفت من دیگه نمیام. که هنوز من مرعوب وقاحت اون صحنهام. بیمقدمه، بیبهانه، بیجهت قهر میکرد. مالکیت موجب شده بود تو همهی قوانین تصرف بکنه. ده نفر بودیم؛ یه تیم رو چهارتا میچید تیم خودش رو پنشتا، یه ذخیره میذاشت واسه تیم چهار نفر

برچسب: ژان والژان و کوزت,وبلاگ ژان والژان, نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 4:32

برای بودن در این زندگی ضعیفم. از من سراغ مردانگیام را میگیرند و ملامتم میکنند. مردم از موجود دوپایی که ریش و خایه دارد، و مرد نام گرفته، توقعات بیجا دارند. رستم که رستم بود در خوان چهارم تنبور دست گرفت و بنای اعتراض گذاشت. چه جای گله از نالهی من ریقو در زمانهای که خود خوان هفتم است. او که ابوالخیر بود و شیخالعرفا بود گفت مرد باید که جگرسوخته چندان بودا. کجا گفته بود لال. مردانگی اگر مماشات با نظم موجود و دم نزدن است من مرد نیستم. خاک دنیای نیهیلیستی برای پرورش بذر عشق مساعد نیست. در این موقف، بودن بهانه میخواهد نبودن جرأت. برای بودن در

برچسب: مرگ بود بازگشت هم بود,مرگ هم عرصه بایسته ای, نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 4:32

ظهر آبگوشت داشتیم. تحقیقن عرض میکنم بدچیزی بود. خدا مویّد بدارد والده را که میتواند اینطور غذا را از مزه تهی کند؛ آنگونه که اصحاب سیاست، لفظ را از معنا. ابوی هم آب گازداری تدارک دیده بود که خودش میگفت دوغ است و معتقد بود خوب دوغی هم است. معهذا ما دوغیتی ندیدیم. آنچه بود آب بود و گاز و بویی که بگذریم. لبنیاتیِ اسرارآمیزی هست در دوردستآباد که چراغی ندارد و پلّهها ارتفاع دارد و غیر از ما

برچسب: نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 4:32

در چهارسالگی از طرف مادرم ماموریت پیدا کردم فوق دکترای مهندسی بگیرم و برای خانواده افتخارآفرینی کنم. مادرم به آلبالوخشکه، کدو و فوق دکترا خیلی علاقه داشت. در بیست و چهار سالگی ماموریت تازهای تعریف شد. آدم، باید آدم باشه مامانجون. کاپ اخلاق دیگری در انتظارم بود. اینبار از دست مادرم. ما هر سال جام رمضان، کاپ اخلاق میگرفتیم. در هر بازی به طور متوسط یازده گل میخوردیم. هیچ تیمی نمیتوانست کاپ اخلاق را از چنگ ما دربیاورد. سوار سوزوکیهای 80 میشدیم که صدایش انسان را وعده میداد به سرعت چهار ماخ. اما عملن سی کیلومتر. ما گاز میدادیم، بقیه

برچسب: کاشت مو,کاشان,کاشت ناخن,کاشی تبریز,کاشی,کاشی کاری,کاشت ماری جوانا,کاشی مرجان,کاشت ابرو,کاش, نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 4:32

بوی نافذ فاضلاب علیالدوام از بغل بخاری بلند بود و توده گهی به وزن تقریبی هشتادکیلو که در افواه عمومی با تسامح احمدآقا نامیده میشد همیشه ناخوش و رنجور روی تشکی که گلهای ملحفهاش پژمرده بود چایی مینوشید در انتظار حادثهای که رخ نمیداد. بغل بخاری باشکوهترین امپراطوری ادوار را برپا کرده بود و بعد از هر وعده چای و ژلوفن، قلمروئش را وسعت میداد اما بیرون از تشکش احتمال تحقیر شدنش بالای نود درصد بود به نحو عادلانهای از همهی بیماریهای روانی بهره برده بود و در درونش دائمن زمستان بود که بهار نداشت و از دهانش سوز میآمد و از چشمهایش

برچسب: عنوان ندارد,این وبلاگ عنوان ندارد, نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 4:32

»مرد که گریه نمیکنه« نمیدانم این عبارت رکیک را چه کسی وارد زبان کرد اما در دوران خوابگا یک محسننامی بود که مشهدی بود و حسب اشتباه در انتخاب رشته، به دانشگایی تبعید شد که فاصلهاش تا خانه بیش از 1000 کیلومتر تخمین زده میشد، لذا آخر هفته که بچهها خوابگا را به مقصد منزل ترک میکردند محسن جایی را به مقصد جایی ترک نمیکرد چون این ترک کردن در خوشبینانهترین حالت (=اتوبوس) حداقل صدهزارتومان و دربدبینانهترین حالت (=هواپیما) خیلیهزارتومان آب میخورد پس لاجرم خیال ترک کردن خوابگا را ترک کرد؛ اما وقتی همان شبها ساعت سه بامداد در راه

برچسب: فاصله شهرها,فاصله,فاصله ها,فاصله تهران تا اصفهان,فاصله تهران تا مشهد,فاصله تهران تا همدان,فاصله زمین تا خورشید,فاصله تهران تا تبریز,فاصله تهران تا شیراز,فاصله زمین تا ماه, نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 4:32

پاییزِ چهارسالگی از روستا به اصفهان مهاجرت کردم. فردای فاجعه از توی بنبست صدای توپ بلند شد و من هم با شرم و احتیاط و خجالت و دیگر سوغاتیهای روستا رفتم به در خانه تکیه دادم و منتظر لحظهی فرخندهای ماندم که آدم حسابم کنند و بگویند بیا بازی که آنی بعد توپِ چهلتکهی سیاهوسفیدشان آمد طرفم. مطلقن رسم نداشتم بیاجازه به چیزی دست، پا، نوک، سُک بزنم اما آن جسم دوّار و خالخالی توپ نبود، پیک دوستی و انس و آشنایی با آدمهای تازه بود و عواطف و سلولهای موجود در بدنم هم بهاتفاق این برداشت را پسندیدند و اصرار داشتند این همان لحظهی موعود و مغتنم

برچسب: شفا دادن حضرت ابوالفضل,شفا دادن حضرت عباس,شفا دادن حضرت معصومه,شفا دادن حضرت زهرا,شفا دادن حضرت رقیه,شفا دادن حضرت علی,شفا دادن حضرت فاطمه,شفا دادن حضرت عیسی,شفا دادن حضرت ابوالفضل العباس,شفا دادن حضرت زینب, نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 4:31

صفحه بندی